از این پس بریده هایی از سفرنامه ها و عکسهای سالهای اخیر رو اینجا قرار خواهم داد...برای خواندن مطالب مختلف از آرشیو موضوعی سمت چپ عنوان مطالب را انتخاب کنید. نسخه PDّF هر مطلب رو هم توی منوی سمت چپ میذارم... کورش.

سلام!
اول بگم که یه سری از داستانهایی که اینجا مینویسم ممکنه برای بعضی ها قبلاً تعریف کرده باشم و تکراری باشه. ولی بیشتر عکسها جدیده و سعی کردم که قبلاً ایمیل نکرده باشم. در ضمن این عکسها همش کار من نیست و نصفیشون رو از دوستام یا آلبومهای عکسهای بمبئی برداشتم بقیه شون هم با دوربین و موبایل از توی ماشین و توی راه شرکت گرفته شده! برای توضیح بعضی چیزا سعی میکنم کمتر بنویسم و بیشتر عکس بگنجونم!
ادامه مطلب
هر خارجی که میاد هند و بخواد مدت زیادی بمونه و یا کار کنه باید ظرف دو هفته بره و توی ادارة immigration اسمشو ثبت کنه. جاش هم خیلی دور و اون سر شهره. توی راه که میرفتیم از جاهایی رد شدیم که تو مسیر هر روزه از خونه به سر کار گذارم به همچین جاهایی نمی افته. توی راه دیدم شاید بیشتر از صد نفر، گدا ژنده پوش، کثیف با لباسهای کثیف و پاره توی یه محوطة باز صف کشیدن و هر کدوم یه ظرف مقوایی یه بار مصرف دستشونه و سر صف یه دیگ بزرگ هست و دارن بهشون غذا میدن. غذا رو خیلی وقتها بنگاههای غیردولتی و یا سازمانهای بشر دوستانه و... فراهم میکنن و خیلی از اینها با همین یک وعده غذا در روز زنده ان و بقیة روز رو کنار ساحل، یا جوی آب یا تو زباله ها سر میکنن. تابستون که فصل پربارون و گرمای شدید شروع میشه روزانه دهها نفرشون از گرما و تشنگی و ضعف میمیرن.
ادامه مطلب
همة هندی ها (۹۹٪) دو تا چیز رو میپرستن: هنرپیشه های بالیوود – کریکت. !
هنرپیشه های هالیوود مثل خدا روی زمین زندگی میکنن. شیک ترین خونه ها و اشرافی ترین زندگی ها رو دارن و مردم عاشقشونن! یارو توی جوی آب زندگی میکنه و اونورخیابون خونة یکی از هنرپیشه های بالیووده که مثل قصر میمونه و پر از نگهبان و راننده و خَدم و حَشم هست... ولی گداهه با همة وجودش ذوق میکنه وقتی درباز میشه و ماشین آیشواریا از در پارکینگ میاد بیرون!!
ادامه مطلب
همة رستورانهای اینجا به دو دسته تقسیم میشن (یا دو جور منوی غذا دارن)... به قول خودشون veg , non-veg هر جایی برین غذا بخوریم اولین سوال اینه که شما veg هستین یا non-veg ؟ خیلی رستورانها هم کلاً فقط غذای سبزیجات میفروشن...
ادامه مطلب
(این رو سال ۲۰۰۶ از ساخالین نوشتم و فرستادم ولی اینجا چند خط هم بهش اضافه کردم...)

جزیرة ساخالین بزرگترین جزیرة روسیه است و از شمال تا جنوبش حدوداً۹۵۰ کیلومتر میشه. اینجا تا زمان جنگ جهانی دوم متعلق به ژاپن بود و زمان جنگ، ژاپنی ها یک سری از اسرای جنگی کره ای رو به ساخالین منتقل کردند. هنوز هم اینجا کلی ژاپنی و کره ای زندگی میکنن که نسل سوم چهارم هستند و کاملاً هویت روسی دارند. یک زمانی هم زندانی های تبعیدی رو دوران کمونیسم اون قدیمها میفرستادن اینجا...
ادامه مطلب
شنبه 2 سپتامبر 2006 با یه هواپیمای ملخی آنتونوف 24 بعد از دو ساعت پرواز از "یوژنو" رسیدیم به شهر "اُها" در شمال ساخالین.
توی فرودگاه بارهامونو دادن دست خودمون گفتن برین دم هواپیما. اونجا عین این اتوبوسهای شمس العماره یا سیر و سفر چمدونهارو دادیم یه یارویی همشونو چید توی جعبه زیر هواپیما ! وقتی رسیدیم و چمدونها رو تحویل میگرفتیم، از این صحنه عکس گرفتم که کم مونده بازداشت بشم!
ادامه مطلب
نسخة اول این سفرنامه رو سال ۲۰۰۴که کویت زندگی میکردم نوشتم و الان بعد از گذشت ۳-۴ سال از اون زمان اضافه کردن بعضی مطالب یه کم سخته ولی هرچی هنوز یادمه مینویسم و از دوستای خوبم که هنوز توی کویت زندگی میکنن خواهم خواست هم برام عکس بفرستن و هم اگه چیز جالبی به نظرشون میاد که من از قلم انداختم بهم یادآوری کنن...

کویت اولین کشور بین این کشورهای کوچیک جنوب خلیج فارس بود که در سال ۱۹۶۱ مستقل شد ...
ادامه مطلب
سیستم زندگی توی کویت همونطوری که گفتم بسیار نژادپرستانه و قرون وسطایی بود. در حالی که خود عربها از خوشی و ثروت نمیدونن چیکار کنن میبینین که کارگرهای هندی و بنگلادشی توی گرمای ۵۰ درجه دارن جون میکنن با حقوقی که به زحمت کفاف خرجشونو میده و اغلبشون باید پول بفرستن کشورشون برای خانواده هاشون. این کارگرهای خارجی از هیچ حمایت قانونی بهره مند نیستن و اگه صاحبخونه یا کارفرما دلش بخواد و بندازدشون بیرون دستشون به هیچ جا هم بند نیست.
ادامه مطلب
تاجيک يا ايراني، مسئله اينست! (سفرنامه تاجیکستان به قلم فرهاد ابوالقاسمی)
هواپيما کم کم ارتفاع کم ميکند. از پنجره هواپيما، کوههاي بلندي که هنوز پوشيده از برف هستند ديده مي شوند. تاجيکستان کشوري کوهستاني است. قلههاي مرتفع، يخچالهاي طبيعي، رودخانههايي پرآب که منشأ دو رود بزرگ آسياي ميانه يعني آمودريا(جيحون) و سيردريا(سيحون) هستند، جغرافياي طبيعي تاجيکستان را شکل ميدهند. ابتداي تيرماه است و ديدن کوههاي پوشيده از برف از پنجره هواپيما، تصور هوايي خنک در ذهن ما ايجاد کرده است اما به محض خروج از هواپيما، حرم گرماي ۴۴ درجه تمام تصورات را از بين ميبرد. شهر دوشنبه پايتخت تاجيکستان داراي آب و هوايي بري است. تابستانهايي بسيار گرم و زمستانهاي بسيار سرد.
ادامه مطلب
از سال ۲۰۰۴تا الان هیچ وقت فرصتش نشده بود خاطرات سفر ایرلند شمالی رو بنویسم. این سفر یکی از بهترین و جالبترین خاطراتم بوده... خیلی عکس دارم و به سختی از توشون اینا رو انتخاب کردم...الان ۳سال گذشته ولی همة جزئیاتش خوب یادمه و امیدوارم سفرنامة خوبی از کار در بیاد!
اول یه کم تاریخ و جغرافی بخونیم تا بعد برم سر اصل داستان:

ادامه مطلب
برگشتیم و سوار تاکسی سیاه شدیم و حرکت کردیم به سمت دو تا دیگه از مناطق غم انگیز بلفاست: خیابان بمبئی (Bombay Street) و دیوار معروف بلفاست که بهش میگن "دیوار صلح" Belfast Peace Wall ولی به اسم "دیوار برلین بلفاست" هم معروفه Belfast Berlin Wall و برام جالب بود که تا حالا چیزی راجع بهش نشنیده بودم...

ادامه مطلب
از ساحل شرقی جزیرة ایرلند تا شمال جزیره حدودای ۳ ساعت رانندگی بود البته ما آروم رفتیم و هی توقف میکردیم پیاده میشدیم و از زیبایی های مناظر لذت میبردیم... نمیدونم شانس من بود و فصل خوبی بود یا همیشه به همین زیباییه.. ولی تا از بلفاست خارج شدیم هوا هم آفتابی شد و اون حالت خاکستری بلفاست دیگه از بین رفت. این جادة کناره که تا شمال جزیره میره و مناظر که اون روز و مخصوصاً فرداش دیدم بدون تردید زیباترین مناظری بوده که تا امروز به چشم خودم دیده ام...
ادامه مطلب
سلام!
نسخه اصلی این سفرنامه رو سال 2004 نوشتم و خیلی کوتاه بود. اینجا کاملاً عوضش کردم و عکس و مطالب جدید بهش اضافه کردم...

ادامه مطلب
و اما داستان جام جهانی ۲۰۰۶ در اسکاتلند...!
اول اینو بگم که انگلیس، اسکاتلند و ولز سه تا تیم ملی فوتبال جداگونه دارن... و خب با رابط ای که با هم دارن آدم زیاد تعجب نمیکنه.

ادامه مطلب
ادینبورگ (که خودشون میگن ادینبورو) پاییتخت اسکاتلنده و یک شهر تمیز آروم توریستی قدیمیه. پاییتخت رسمی اسکاتلند "گلاسکو" است که یک ساعت از ادینبورو فاصله داره. شهر خیلی قشنگیه و مهمترین دلیل معروف بودنش قلعة معروف و قدیمی ادینبورو ئه... این عکسو اولین روزی که رفتم ادینبورو گرفتم:
ادامه مطلب
توی این سالها انگلیسی های زیادی دیدم که خونه زندگیشونو جمع کردن و به استرالیا، تایلند، سنگاپور و یا کشورهای دیگه مهاجرت کرده ن. بیشترشون از زندگی توی انگلیس گلایه میکنن ولی در مقابل مثلا توی استرالیا هم هوا بهتره (هر روز بارون نمیاد!) و هم زندگی ارزون تره و موقعیت های کاری براشون بیشتره و هم اینکه قاطی آدمایی زندگی میکنن که از همون زبون و نژاد و فرهنگ خودشون هستن...
ادامه مطلب
سلام...
قسمت سوم سفرنامه رو از مالزی، جزیرة لابوان مینویسم.
توی این مدت سعی کردم هر جا نکته جالبی دیدم یادم بمونه که بنویسم...
اگه روی نقشه نگاه کنیم میبینیم که مالزی از دوقسمت تشکیل شده که قسمت سمت چپ رو بهش میگن شبه جزیره مالزی که کوالالامپور و خیلی شهرهای مهم توی اونه.

از شمال به تایلند مرز د اره و از جنوب هم با یه اتوبان روی دریا به سنگاپور وصله. قسمت شرقی مالزی قسمتی از جزیرة "بورنئو" است. بورنئو بین سه کشور اندونزی، مالزی و برونئی تقسیم شده که حالا راجع بهش حرف میزنیم.
ادامه مطلب
لابوان رسماً هفتاد هزار نفر جمعیت داره و یک منطقه آزاد duty free است. بیشتر اقتصادش از فعالیتهای بانکداری offshore و صادرات مجدد و قاچاق مشروب و سیگار و اینجور چیزها تشکیل میشه...
مناظر طبیعی لابوان و کلا منطقه بورنئو بینظیره...وقتی از توی هواپیما و بخصوص هلیکوپتر جزیره رو زیر پام میبینم هر دفعه دلم میخواد درو باز کنم بپرم پایین!!
ادامه مطلب
جزیره لابوان صحنة چند تا نبرد معروف جنگ جهانی دوم بوده. نیروهای ژاپنی توی لابوان تسلیم شدن و جنگ توی این منطقه تموم شد. سه تا کشتی هم در اطراف جزیره غرق شده که محل مورد علاقة کسائیه که برای غواصی wreck diving میان به اینجا. از جاهای معروف لابوان یکی surrender point هست که محل تسلیم شدن ارتش ژاپنه...

ادامه مطلب
